![]() |
![]() |
باکره ام هنوز؟ |
کفشدوزکِ آبی
گاهی نم نمِ باران برایش تند می شود!
...به عادل قزوینی و سکوتش...
تقلای زیستن
و در خودیِ خود ...
در خودیِ خود آبستن شدن!
آبستن ماهها و روزهاو ...
ساعت ها!
ساعاتی که آفتاب
بی کرانگی اش را زل می زند
در چشم من و تو...
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧ - شيدا
کر شوم با لبانم
خالی از هر چه تو!
و لال چشمانم!
شیاری...بامداد...
به سارا آن یار دبستانی می اندیشم
که دیروز در انارش شکفت
و امروز در گونه هایش غروب می کند...
لورکا تولد سارا را فراموش کرد...
اما این پرونده شاکی ندارد...
تولدت را مدام پایکوبی و حسرت....
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٦ - شيدا
به عادل قزوینی و روز تولدش...
رویای زنی...
آمیخته در اتاق آغشته به کودک...
بوی زایش
و درد...
زندگی...که مرد نام گرفت
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦ - شيدا
بیاورم بالا
که تلخ زردابه ی پهن در موازی خطوط
و ویاری ترش...سخت دوخته دهان
بیاورم بالا
رج رج دلمه های فاحشگی
بی اما تو...
که بیاورم بالا؛سقف
ترش!
و تهی؛انگشت نازک تو!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - شيدا
مردی از تنپوش کسالت این سالها...
تار میشود...
دار میشود...
و لبانی از کال..
خام..
عطر بلوغ نان...
شیاری در انزوای داغ گندم...
باد در گوشت پیچید...بیهده تاک را بهانه نکن!
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦ - شيدا
سرخی ام امنیت دارد؟!...
به یاد روزهای کودکی ام در نشین ِکال ِ انجیر ها...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦ - شيدا

